السيد الطباطبائي
37
شيعه در اسلام ( طبع قديم ) ( فارسى )
پس از چند روز محاصره و زد و خورد ، وى را كشتند . خليفه سوم در عهد خلافت خود حكومت شام را كه در رأس آن از خويشاوندهاى اموى او معاويه قرار داشت ، بيش از پيش تقويت مى كرد و در حقيقت سنگينى خلافت ، در شام متمركز بود و تشكيلات مدينه كه دارالخلافه بود جز صورتى در بر نداشت 40 خلافت خليفه اول با انتخاب اكثريت صحابه و خليفه دوم با وصيت
--> ستمكار را عزل مى كنم ، پس على از جانب عثمان براى ايشان قراردادى نوشته و ايشان مراجعت كردند . در بين راه ، غلام عثمان را ديدند كه بر شتر او سوار و به طرف مصر مى رود ، از وى بدگمان شده او را تفتيش نمودند ، با او نامه اى يافتند كه براى والى مصر نوشته بود بدين مضمون : به نام خدا ، وقتى عبدالرحمان بن عديس نزد تو آمد ، صد تازيانه به او بزن و سر و ريشش را بتراش و به زندان طويل المده محكومش كن و مانند اين عمل را در باره عمرو بن الحمق و سودان بن حمران و عروة بن نباع اجراء كن ! ! نامه را گرفته و با خشم به جانب عثمان برگشته اظهار داشتند : تو به ما خيانت كردى ! عثمان نامه را انكار نمود . گفتند غلام تو حامل نامه بود . پاسخ داد بدون اجازه من اين عمل را مرتكب شده . گفتند مركوبش شتر تو بود ، پاسخ داد شترم را دزديده اند ! گفتند : نامه به خط منشى تو مى باشد ، پاسخ داد بدون اجازه و اطلاع من اين كار را انجام داده ! ! گفتند پس به هر حال تو لياقت خلافت ندارى و بايد استعفا دهى ؛ زيرا اگر اين كار به اجازه تو انجام گرفته خيانت پيشه هستى و اگر اين كارهاى مهم بدون اجازه و اطلاع تو صورت گرفته پس بى عرضگى و عدم لياقت تو ثابت مىشود و به هر حال يا استعفا كن و يا الا ن عمال ستمكار را عزل كن . عثمان پاسخ داد : اگر من بخواهم مطابق ميل شما رفتار كنم پس شما حكومت داريد ، من چه كاره هستم ؟ آنان با حالت خشم از مجلس بلند شدند ( تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 402 - 409 . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص و 151 ) ( 40 ) تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 377 .